تبلیغات
دیوانخانه - خاطره ای از یک ایرانی و معجزه ای از معجزات بانوی دو عالم خانم فاطمه زهرا (س)
دیوانخانه
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

 

حدود ده سال است که ساکن مجیدیه هستیم و در تمام این مدت با یک خانواده ارمنی همسایه ایم که انسانهای شریفی هستند، حدود یک سال پیش دختر همسایه مبتلا به بیماری ای شد که باعث فلج شدن هر دو پایش گردید. از آن روز مدام مداوا و طبابت و عوض کردن این دکتر و آن دکترشان شروع شد، ولی فایده ای نکرد.. پارسال یه روز (أیام  فاطمیه بود ) که مرد همسایه داشت میرفت سر کار من هم از در بیرون میرفتم و باهم روبرو شدیم و پس از سلام و احوالپرسی جویای احوال دخترش شدم. گفت: این همه دکتر متخصص و گران قیمت هیچ تاثیری نداشت و هنوز دخترم قادر به حرکت نیست. 
به او گفتم: میخواهی دکتر متخصصی را به تو معرفی کنم که حتما این درمان از دستش بر میاد؟؟
گفت: اگر چنین کسی هست و فکر میکنی میتونه خوب بگو!
گفتم: ما مسلمونا یه بانوی بزرگواری داریم به اسم حضرت فاطمه زهرا (س) اگر به او متوسل شوی و از او بخواهی مطمئنم مشکلت حل می‌شود. وقتی این را شنید لبخندی زد و سوار ماشینش شد و گفت: از اینهمه دکتر فوق تخصص و متخصص چکاری بر آمد که از توسل بربیاد؟ ولی دوستام چند تا فوق تخصص که تازه از اروپا آمده اند بهم معرفی کردند. سراغ اونها میرم ببینم چکار میکنند، و خداحافظی کرده و رفت.
من هم به دنبال کارم رفتم و دیگر از آنها خبر نداشتم تا اینکه چند هفته بعد به در خانه ما آمد زنگ زد و مرا کار داشت. رفتم دم در و پس از سلام و احوال پرسی جویای حال دخترش شدم. با چشم گریان گفت: بعد از آن روز که باهم صحبت کردیم من سراغ چندین متخصص دیگر رفتم ولی هیچ اثری نکرد. در صف انتظار یکی از متخصصین بودم و دخترم در کنارم خواب بود ، ناگهان یاد حرفهای تو افتادم و در دلم متوسل شدم به همان کسی که گفتی و گفتم: ای خانم بزرگواری که فلانی تو را معرفی کرد و من اسمت را یادم نیست ، من تاجر فرش هستم، نذر میکنم که اگر دخترم را شفا بدهی ، برای تمام صحن های حرمت فرش دستباف هدیه میکنم، در همین حال و هوای خودم بودم که دیدم دخترم مرا تکان میدهد، به خودم آمدم ، دخترم گفت : بابا ببین من راه میرم. اون خانم گفت: بابات از من خواسته که تورو خوب کنم. از جات بلند شو و منو بلند کرد و من تونستم رو پاهام واستم و راه برم. و حالا در حالی که از تو برای معرفی این خانم خیلی ممنونم ، ازت خواهش میکنم آدرس حرمش رو بدی تا من نذرمو ادا کنم.
اینجا دیگه من بودم که زار می‌زدم که ای مرد، تو بی خبری که خانم بزرگ و با کرامت ما زهرای اطهر نه که حرم ندارد بلکه قبر مشخصی هم ندارد.
یا رب الزهرا بحق الزهرا اشف صدر الزهرا بظهور الحجه





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 12 تیر 1392
جمعه 17 شهریور 1396 06:48 ق.ظ
It's very trouble-free to find out any matter on net as compared
to books, as I found this piece of writing at this web page.
سه شنبه 14 شهریور 1396 10:03 ق.ظ
Heya i'm for the primary time here. I came across this board and I in finding
It really useful & it helped me out a lot. I hope to present one thing again and
aid others like you helped me.
چهارشنبه 7 تیر 1396 12:31 ق.ظ
Inspiring story there. What occurred after? Good luck!
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 04:28 ق.ظ
I constantly spent my half an hour to read this weblog's articles everyday along with
a mug of coffee.
جمعه 30 بهمن 1394 04:25 ب.ظ
سلام این مطلب عالی بودممنون من که مو به تنمسیخ شداگه همچین داستانیدارین بازم بزارین. لایککککککککککککک
یکشنبه 19 آبان 1392 05:48 ب.ظ
شب شام بخورید اگر چه تکه نان باشدشب شام خوردن بدن رانیرومی دهد. هرگاه مردی سنین عمرش از چهل سالگی تجاوز کرد.نبایدشب بدون خوردن شام بخابد.خوردن شام خواب رابر انسان گوارامی کندو دهن را خوش بو می کند
دوشنبه 17 تیر 1392 11:43 ب.ظ
یاشا منیم قارداشیم. بو سوزلرین هله چوخ یری وار ؛ یاز ینده یاز ...
چوخلاری ( نه ارمنی و مسیحی) بلكه مسلمانلار اهل بیت (ع) تانیمییبلار.
چهارشنبه 12 تیر 1392 09:28 ب.ظ
سلام آقا رضا ، خسته نباشید از اینکه در معرفی روستا تون دست بکار شده اید خیلی خوشحال شدم به ما هم سری بزنید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :